أبو ريحان البيروني ( مترجم : اكبر دانا سرشت )
309
آثار الباقيه ( فارسى )
مواسات با زهاد و ابرار و رفع پريشانى و بيچارگى آنان . از مانى چنين نقل مىكنند كه اگر شهرت زياد هيجان پيدا كند دفع آن در كودكان رواست و بر اين مطلب مىشود چنين گواه آورد كه هريك از مانويان خادمى امرد و خوشرو دارند ولى من تا آنجا كه از كتب مانى دريافتهام بچنين چيزى برنخوردهام بلكه سيرت مانى با اين عقيده مخالفت دارد . تولد مانى در بابل بوده در قريهاى كه نام آن مردينو مىباشد و اين قريه در نزديكى نهر كوثى « 1 » اعلى واقع است « 2 » چنان كه در كتاب شاپورگان در باب آمدن رسول حكايت مىكند كه در سال 537 از سالهاى منجمين بابل يعنى تاريخ اسكندر در سال چهارم از پادشاهى آذربان « 3 » تولد او واقع شده و در سيزده سالگى در سال دوم از سلطنت اردشير به دو وحى رسيد . اسم مانى نزد نصارى بنابر آنچه يحيى بن نعمان نصرانى در كتاب كه رد بر مجوس نوشته ذكر مىكند قوربيقوس بن فتق است و چون مانى ظهور كرد به زودى پيروان زيادى يافت و كتب بسيارى از قبيل انجيل مخصوص خويش ، شاپورگان ، كنز الاحياء ، سفر الجبابرة « 4 » ، و مقالات زيادى تأليف كرد و بنابر زعم خود آنچه را كه
--> ( 1 ) - روايتى از زبان على بن ابيطالب ساختهاند كه اصل ما از كوثى است و مقصود اين است كه ابراهيم نبطى بوده و او اصل ما مىباشد . ( 2 ) - به همين جهت است كه بايد خليفه مانى بگفته ابن نديم همواره در بابل باشد ولى پس از آنكه منصور عباسى جمعى از ايشان را دار زد و جمع مانويه را پراكنده گردانيد از بابل رخت بربستند و بسوى تركستان رفتند و منصور يكى از شعراى بزرگ ايشانرا كه صالح بن عبد القدوس نام داشت طلب كرد و گفت اين شعر را كه گفته : الشيخ لا يترك اخلاقه * حتى يوارى فى ثرى رمسه ( يعنى پيرمرد تا بميرد اخلاق خود را تغيير نمىدهد ) گفت من گفتهام منصور گفت تو هم نمىتوانى اخلاق خود را تغيير دهى سپس امر كرد تا او را كشتند . ( 3 ) - اين قسمت را اگر در خاطر داشته باشيد در بحث از تاريخ اشگانيان بيرونى نيز نقل كرد . ( 4 ) - يكى ديگر از كتب مانى كفالايا مىباشد كه در مصر پيدا شده .